نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر

می کند بند گران سیلاب را دیوانه تر

بیش شد از بستن لب بیقراریهای دل

بخیه سازدزخم پرخوناب رادیوانه تر

در فلاخن می شود بال وپر پرواز،سنگ

صبر می سازد دل بیتاب را دیوانه تر

اشک را در سینه روشندلان آرام نیست

می کند آیینه این سیماب را دیوانه تر

قلقل مینا به دور انداخت جام باده را

شور دریا می کند گرداب را دیوانه تر

جلوه هم چشم، سیلاب بنای طاقت است

طاق ابرو می کند محراب را دیوانه تر

شد فزون از پند ناصح بیقراریهای من

می کند افسانه اینجا خواب را دیوانه تر

می کند از روشنی آیینه دلهای پاک

پرتو خورشید عالمتاب را دیوانه تر

بالب خشک صدف تردستی نیسان کند

تشنگان گوهر سیراب رادیوانه تر

نوبهار خط مشکین هر قدر گردد کهن

می کند صائب من بیتاب را دیوانه تر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر می‌پردازد که از دل‌تنگی و اضطراب رنج می‌برد. خاموشی یا سکوت، او را بیشتر بی‌تاب و دیوانه می‌کند. ارتباط بین دردهای عاطفی و دردهای جسمی به خوبی نشان داده شده است، جایی که اشک و بی‌قراری به یکدیگر پیوند خورده‌اند. همچنین اشاره به زیبایی و بروز احساسات در طبیعت و زندگی انسان‌ها وجود دارد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و عناصر زندگی روزمره، احساسات عمیق خود را به نمایش می‌گذارد و بیان می‌کند که حتی زیبایی‌ها هم او را بیشتر دیوانه و بی‌قرار می‌کنند. در نهایت، این دیوانگی و بی‌تابی ناشی از طبیعت و احساسات انسانی به هم مرتبط می‌شود.