نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۱۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرطرف صد راه پیما هست سر گردان خضر

تاکه راافتد درین وادی به کف دامان خضر

بی رفیقان موافق آب خوردن سهل نیست

می دهد یادازخجالت جلوه پنهان خضر

قسمت آیینه از آب روان جز زنگ نیست

رزق اسکندر نگردد چشمه حیوان خضر

سعی در تعمیر دیوار یتیمان کن که شد

ایمن ازسیل فنا زین رهگذربنیان خضر

دستگیری فیضها دارددرین ظلمت سرا

تا به دامان قیامت می کشد دوران خضر

تا نگرددسبز در جوی توآب زندگی

خشک بگذر زینهار از چشمه حیوان خضر

تا چه باشد هستی ده روزه ماخاکیان

چون بنابر آب دارد عمر جاویدان خضر

می کنم داغ عزیزان زندگی راناگوار

آه افسوسی است مد عمر بی پایان خضر

آه کز بیمایگی در دفتر ایجاد نیست

مد احسانی بغیر ازعمر جاویدان خضر

سبز گردد کشت امیدش زآب زندگی

هرکه شد صائب درین مهمانسرا مهمان خضر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ جستجو برای آگاهی و زندگی معنوی است. شاعر به تصویر خضر، نماد هدایت و دانش، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که برای رسیدن به هدف و حقیقت، نیاز به همراهی و یاری دیگران است. او به اهمیت مراقبت از آینده یتیمان و تلاش برای ساختن دنیای بهتر تاکید می‌کند و به تداوم حیات و عمر جاودان اشاره می‌ کند. احساس دل‌تنگی برای عزیزان و ناپایداری زندگی انسانی نیز در شعر به چشم می‌خورد. در نهایت، شاعر به امید و تلاش برای زندگی حقیقی و ماندگار دعوت می‌کند.