نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از عزیزان با تو ما را هست پیوند دگر

جای یوسف را نگیرد هیچ فرزند دگر

خار دیوار تو از مژگان بود گیرنده تر

هر سرمو از تو چون زلف است دلبند دگر

از گرفتاران، سر بندی است هرکس را جدا

هست ما را با تو از هر بند پیوند دگر

می رسیدش ،بنده شایسته گر می کرد ناز

جز تو گر می بود در عالم خداوند دگر

شور من چون بلبلان از نوشخند غنچه نیست

تلخ دارد زندگی بر من شکرخند دگر

خوبه وحدت کرده مستغنی است از همصحبتان

نیست نخل خوش ثمر محتاج پیوند دگر

شد ز سنگ کودکان روشن که باغ دهر را

نیست چون دیوانگان نخل برومند دگر

گرچه هرکس راست پیوندی به آن نخل امید

قطع پیوند از دو عالم هست پیوند دگر

چون نباشد خواب من شیرین در آغوش لحد؟

من که نشکستم به دل جز آرزو قند دگر

کی به فکر صائب بی آرزو خواهد فتاد؟

آن که در هر گوشه دارد آرزومند دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره پیوند عمیق و خاصی که با معشوق خود دارد صحبت می‌کند. او می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند جای معشوق را بگیرد و این رابطه عاطفی برایش بی‌نظیر و منحصر به فرد است. شاعر با استفاده از تصاویری مانند خارهایی که از مژگان معشوق می‌آید و همچنین بشارت به یگانگی و عدم نیاز به دیگران، عشق خود را توصیف می‌کند. او به تلخی زندگی بدون معشوق اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که دیگران نمی‌توانند حس واقعی محبت و پیوندی که او با معشوقش دارد را تجربه کنند. در نهایت، او به آرزوها و امیدهایش اشاره می‌کند که همیشه در دل دارد و این آرزوها او را از دیگران متمایز می‌کند.