غزل شمارهٔ ۴۶۲۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگر
قامت خم شد کمند عمر را تاب دگر
خواب غفلت خانه در چشم گرانجانی که کرد
می شود شور قیامت پرده خواب دگر
از دل چاک است ما را قبله حاجت روا
رو نمی آریم هر ساعت به محراب دگر
شسته ایم از عالم اسباب ما هرچند دست
حلقه بر در می زند هر لحظه سیلاب دگر
گرچه پیری قامت ما را کمان حلقه ساخت
بهر سرگردانی ماگشت گرداب دگر
گرچه پیری برد گیرایی ز دست اختیار
هر سرمو گشت برتن نبض بیتاب دگر
گرچه در جمعیت اسباب پریشانی است جمع
می پرد چشمم همان در جمع اسباب دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر تصویری از گذر زمان و پیری است که شاعر به توصیف آن میپردازد. او از خواب غفلت و عدم توجه به واقعیتها صحبت میکند و از احساساتی چون نگرانی و بیتوجهی به حاجات خود یاد میکند. شاعر به تغییرات ناشی از پیری در جسم و روح اشاره دارد و به رغم این چالشها، امید و توجه به عالم معنوی را حفظ میکند. او به نوسانات زندگی و فشارهایی که از جانب زمان به فرد میآید، اشاره دارد و به دنبال روشنایی و آرامش در میان آشفتگیهای زندگی است.