نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۲۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر

می تراود هر نفس زین پرده آهنگ دگر

اختلافی نیست در شست و کمان وتیر، لیک

می کند پرواز هر تیر از کمان رنگ دگر

گرچه غیر ازیک نوا در پرده خورشید نیست

می شود هر ذره دست افشان به آهنگ دگر

وحشت ما از جهان موقوف دست افشاندنی است

می کندآواره این دیوانه را سنگ دگر

مرهم کافوراز ناسازگاریهای بخت

می شود بهر خراش سینه ام چنگ دگر

طفل بد خوبم، دلم رابرده شیرینی ز راه

بر امید صلح هر دم می کنم جنگ دگر

در چنین وقتی که شد چون شیشه نازک پای من

می شود درراه من هرنقش پا، سنگ دگر

غیر زنگ منت صیقل که می ماندبجا

می روداز خاطر آیینه هرزنگ دگر

گرچه بیرنگ است صائب باده پرزور عشق

زین قدح هر چهره ای بر می کند رنگ دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تغییرات در احساسات انسانی اشاره دارد. شاعر از تغییر و تحول در عشق و زندگی سخن می‌گوید، به طوری که هر لحظه ممکن است حس و حال متفاوتی تجربه شود. او به تناقضات و تضادهایی میان زیبایی و غم، صلح و جنگ، و آرامش و وحشت اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق و زیبایی هر بار با لحنی جدید و رنگی متفاوت خود را نشان می‌دهند و این تغییرات می‌تواند منبعی از احساسات متضاد و عمیق باشد.