غزل شمارهٔ ۴۶۲۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حسن دارد در سواری شوکت و شان دگر
جلوه را در خانه زین هست میدان دگر
روی شرم آلود او را دیده بان در کارنیست
می کند هر قطره خوی کارنگهبان دگر
من که با اسلام کار خویش یکرو کرده ام
غمزه کافر نباشد، نامسلمان دگر
جان رسمی زندگی را تلخ بر من کرده بود
از دم تیغ شهادت یافتم جان دگر
طوق منت بر نتابد گردن آزادگان
ترک احسان از کریمان است احسان دگر
از گریبانش برآید آفتاب بی زوال
هر که جز دامان شب نگرفت دامان دگر
گرچه ساقی و شراب وشیشه وساغر یکی است
هر حبابی را درین بحرست دوران دگر
گرچه هر شیرینیی دل می برد بی اختیار
شهد گفتار ترا صائب بود شان دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تمایزات و تفاوتهایی اشاره میکند که در زندگی و تجربههای انسانی وجود دارد. او دربارهی حسن و زیبایی از نوعی دیگر سخن میگوید که با جلوهای متفاوت در میدان زندگی ظاهر میشود. شاعر به عشق و اشتیاقی اشاره میکند که از او و از دیگران دور است و غمزهی کافر را به ناامیدی تعبیر میکند. زندگیاش تا کنون تلخ بوده، اما با درک شهادت، طعم جدیدی از زندگی را تجربه کرده است. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که آزادی و کریمی واقعی، به دوری از منت و فخر نیاز دارد. در نهایت، شاعر میگوید که هرچند در ظاهر اشیا و چیزها یکسانند، اما در واقعیت، هر یک دنیای خاص خود را دارند.