نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر

که از یک قطره (می)پر می شود پیمانه اخگر

دل عشاق دریک پله دارد شادی و غم را

به یک نرخ است عود و خس به وحدتخانه اخگر

اگر چون گل گریبان چاک سازد جای آن دارد

زدل آن را که درپیراهن افتد دانه اخگر

فضایی همچو آب زندگانی درنظر دارد

شرر راکی نشیند دل به ماتمخانه اخگر؟

ز داغ لاله درتابم که بااین تنگ ظرفیها

جگر دارانه بر سر می کشد پیمانه اخگر

زدلسوزی به چشم روشن خود می دهد جایش

اگر خاشاک می آید به مهمانخانه اخگر

دل ما می جهد آخر ز قید چرخ بر انجم

سپند ما نخواهد مانددر غمخانه اخگر

چه آتش بود عشق انداخت در دامان این صحرا

که شد هر دانه زنجیر مجنون دانه اخگر

بررویی که من زان آتشین رو دیده ام صائب

به یک صحبت سمندر راکند بیگانه اخگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای روحی می‌پردازد. شاعر از دل عشق و غم‌هایی که در دل عاشقان وجود دارد سخن می‌گوید و به محتوای عمیق عواطف انسانی اشاره می‌کند. او توصیف می‌کند که دل عاشق در یک لحظه می‌تواند شاد یا غمگین باشد و اشاره به تراکم احساسات و جراحت‌های ناشی از عشق دارد. تصاویر زیبایی از آتش و داغ عشق و چالشی که در دل انسان‌ها ایجاد می‌کند، به کار برده شده است. در نهایت، شاعر به چرخه حیات و عبور از غم و مشکلات اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق به عنوان آتشی در درون، زندگی را معنایی خاص می‌بخشد.