نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نخواهد دردمند عشق او میخانه دیگر

که از هر داغ دارد درنظر پیمانه دیگر

پریشان سیر ناقوسی ز دل در آستین دارم

که آوازش برآید هردم از بتخانه دیگر

درین دریای پر شور آن حبابم من، که می سازد

به امید خرابی هر نفس غمخانه دیگر

من آن مرغ غریبم بوستان آفرینش را

که غیر از زیر بال خود ندارم خانه دیگر

ز حرف سرد ناصح غفلتم افزود بر غفلت

نسیم صبح شد خواب مرا افسانه دیگر

به دل خوردن قناعت کن اگر از اهل دنیایی

که مرغ این قفس جز دل ندارد دانه دیگر

نمی کوشید چندین عشق درویرانی دلها

اگر می داشت آن گنج گهر ویرانه دیگر

ندارد زلف بی پروای او فکر هواداران

و گرنه هر دل صد چاک دارد شانه دیگر

ندارم با یتیمی چون گهر پروایی از غربت

که از تاج شهان هرگوشه دارم خانه دیگر

اگر دست از عنان این دل پرشور بردارم

ز هر مویم چو مجنون سرزند دیوانه دیگر

چنین ویران کند گر خانه ها را شهسوار من

نخواهد ماند غیر از خانه زین خانه دیگر

نمی سوزد چراغ عالم افروزی که من دارم

بغیر از آرزوی عاشقان پروانه دیگر

مخور صائب فریب مردمی از چشم جادویش

که هر کس راکند درخواب از افسانه دیگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ درد و رنج عشق و دوری از محبوب است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق می‌گوید و بیان می‌کند که نمی‌تواند از عذاب آن فرار کند. او خود را به عنوان موجودی غریب می‌بیند که خانه‌ای جز درونیات خود ندارد. شاعر به ناامیدی و غفلت ناشی از جامعه اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها از طریق دل می‌تواند قناعت کند. همچنین به عشق و زیبایی‌های آن پرداخته و اشاره می‌کند که حتی اگر دل ویران شود، عشق هنوز وجود دارد. در نهایت، او هشدار می‌دهد که نباید فریب ظواهر را خورد، زیرا واقعیت‌ها از افسانه‌ها متمایزند.