نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشن‌ها

ز خوی آتشینت تازه دایم داغ گلخن‌ها

نظر بر آفتاب و ماه نگشایند اهل دل

درین کشور نیندازد سیاهی داغ روزن‌ها

ننازم چون به بخت خود، که در عهد جنون من

دل سنگین به جای سنگ می‌بارد ز دامن‌ها

سر آمد سال‌ها از دور مجنون و همان خیزد

ز چشم آهوان چون حلقه زنجیر شیون‌ها

ز جوش خون چنان شد چاک زخم سینه‌پردازم

که بیرون رفت از کف رشته تدبیر سوزن‌ها

ز شوق محمل لیلی ز هرجا گرد می‌خیزد

غزالان می‌کشند از دور بی‌تابانه گردن‌ها

به محتاجان مدارا کن که جز نقش پی موران

نباشد هیچ زنجیری برای حفظ خرمن‌ها

در استحکام منزل سعی دارد خواجه، زین غافل

که هر سنگی نهان در آستین دارد فلاخن‌ها

ز خورشید قیامت ساغری لب خشک‌تر دارم

در آن وادی که از ریگ روان گیرند روغن‌ها

مگر رطب اللسان شد خامه صائب درین گلشن؟

که گردیدند با چندین زبان خاموش سوسن‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق و طبیعت است. شاعر از غیرت و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و به عشق و درد ناشی از آن اشاره می‌کند. او به شباهت بین عشق و دیوانگی اشاره کرده و از افسوس‌هایی که به خاطر فقدان معشوق دارد، می‌گوید. همچنین، شاعر به توجه به نیازهای دیگران و تلاش برای حفظ زیبایی‌های زندگی نیز اشاره می‌کند. در نهایت، او خواهان آن است که سخن‌اش به دل‌ها نفوذ کند و در این زمینه از قیاس‌های طبیعی مانند گل‌ها و خورشید استفاده می‌کند.