نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن‌ها

که در آخر به جایی می‌رسد از خود رمیدن‌ها

عنان نفس را بگذار چندی تا به راه آید

که از خامی برآرد اسب سرکش را دویدن‌ها

ظهور پختگی با خویش دارد حجت قاطع

ز خامی بر ثمر مشکل بود از خود بریدن‌ها

به غفلت مگذران زنهار ایام جوانی را

که دارد تیر غافل در کمین، غافل چریدن‌ها

نظر بر منزل افکن از بلند و پست فارغ شو

که شد هموار راه من ز پیش پا ندیدن‌ها

نمی‌گردد چو خون مرده از من نشتری رنگین

نیفتد هیچ کافر در طلسم آرمیدن‌ها!

نه ای مرد پشیمانی، به خون خوردن قناعت کن

که بد خمیازه‌ای دارد لب ساغر مکیدن‌ها

مکن با عشقبازان سرکشی، بر خویش رحمی کن

که یوسف رفت در زندان ازین دامن کشیدن‌ها

ورق گرداند پرواز نشاط از دفتر بالم

به چشم انتظار افتاد دوران پریدن‌ها

رمیدن شیوه ذاتی است صائب شوخ‌چشمان را

به یاد آهوی وحشی مده از خود رمیدن‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و جوانی می‌پردازد و هنرمندانه به نکات مهمی اشاره می‌کند. شاعر به رهنورد عشق توصیه می‌کند که از ناامیدی دوری کند و بر تپیدن‌های دل توجه نداشته باشد. او تأکید می‌کند که نفس را باید به حال خود رها کرد تا به درستی راه خود را پیدا کند و از خامی خارج شود. همچنین، شاعر جوانان را از غفلت در ایام جوانی هشدار می‌دهد و آن‌ها را به نگاه به مقصد دعوت می‌کند. او تصریح می‌کند که پختگی و رشد نیاز به تلاش دارد و نباید به سادگی از مشکلات فرار کرد. تصاویری از عشق و رنج‌هایی که ممکن است در پی آن‌ها باشد، نیز در شعر وجود دارد و به خواننده یادآور می‌شود که باید صبور و محتاط باشد. در نهایت، شاعر به ما می‌آموزد که باید به یاد دلایل و شوق‌های خود باشیم و از ذاتی بودن عشق و رمیدن خود لذت ببریم.