نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر

شود عذار بتان از حجاب روشنتر

ز لفظ، معنی نازک برهنه تر گردد

رخ لطیف تو شد از نقاب روشنتر

بجز عرق که کند گل زروی یار، که دید

ستاره ای که بود ز آفتاب روشنتر؟

صفای روی تو از خط سبز افزون شد

که در بهار بود ماهتاب روشنتر

سیاه گشت ز پیری روان روشن من

اگر چه فصل خزان است آب روشنتر

ز گریه گفتم گردد دلم خنک، غافل

که گردد آتش از اشک کباب روشنتر

شود فزون ز نگین خانه آب و رنگ گهر

که در پیاله نماید شراب روشنتر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و روشنایی می‌پردازد و از تضاد بین نور و سایه، حضور عشق و زیبایی در زندگی سخن می‌گوید. شاعر با استفاده از تصاویری چون چهره بی‌نقاب، عرق گل، و صفای چهره معشوق، به بیان این نکته می‌پردازد که زیبایی‌های طبیعی و عشق، همواره از اشیاء و مفاهیم دیگر درخشان‌تر و جلوه‌گرتر هستند. همچنین اشاره به پیری و دگرگونی‌های زمان دارد، اما در عین حال تلاش می‌کند زیبایی را در لحظات مختلف زندگی بیابد. شعر بر این نکته تأکید می‌کند که عاشقانه‌ها همچنان روشنی و شفافیت خاص خود را دارند.