نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبار

گرد یتیمی گهرم، چون شوم غبار

چون سرو نیست بی ثمری بار خاطرم

کج می کنم نگه به درختان میوه دار

از مشرب وسیع، درآفاق گشته ام

با مهر، هم پیاله و با صبح، هم خمار

از روی گرم عشق فروزد چراغ من

آتش مرا به رقص درآرد سپندوار

کاه سبک عنان ز ملاقات کهربا

درعهد بی نیازی من می کند کنار

ما چون صدف به کد یمین آب می خوریم

از بحر نیستیم به یک قطره شرمسار

برهر زمین که سایه کند سبز می شود

از کلک من ترست ز بس سرو جویبار

صائب که مرغ خانگیش نسر طایرست

درراه جغد کی فکند دام انتظار؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تفکرات شاعر درباره عشق، زندگی و ارتباط با طبیعت می‌پردازد. شاعر از سختی‌ها و تنهایی یتیمی سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که بدون عشق و ارتباط با دیگران، زندگی بی‌ثمر است. او به زیبایی‌های طبیعت توجه دارد و تأکید می‌کند که هر جا سایه‌ای از زندگی باشد، آنجا سبز و خرم خواهد شد. بعلاوه، شاعر با مقایسه خود با صدف، به جستجوی معانی عمیق در زندگی می‌پردازد و از گله‌ها و انتظارات زندگی صحبت می‌کند. در نهایت، شعر به بیان امید و عشق به زندگی، با تمام چالش‌های آن، می‌انجامد.