نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

درویش را ز خرقه صد پاره نیست عار

محضر به قدر مهر بود صاحب اعتبار

زنگ از جبین آینه صیقل نمی برد

زینسان که می برد لب خامش ز دل غبار

گردید رشته آه ندامت ز زخم من

سوزن شد از جراحتم انگشت زینهار

عیش جهان، نظر به غم بی شمار او

برقی است کز سحاب شود گاهی آشکار

جوهر قبول پرتو منت نمی کند

آتش برآورد ز دل خویشتن چنار

ز افتادگی به پله عزت توان رسید

بوی گل پیاده بود بر صبا سوار

از ریزش آبروی کریمان شود ز باد

آب گهر بود ز چکیدن به یک قرار

دلهای صاف راست نگهبان ملایمت

آیینه را ز موم بود آهنین حصار

دست نوازشی چو به زلف آشنا کنی

غافل مشو ز صائب آشفته روزگار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی ویژگی‌های اخلاقی و معنوی انسان‌ها می‌پردازد و به ارتباط بین جایگاه اجتماعی، افتادگی، و صداقت اشاره دارد. درویش، با وجود ظاهر پاره و ساده‌اش، دارای ارزش و اعتبار است. آینه، نماد حقیقت و صفا، وقتی درون انسان صاف باشد، کمتر تحت تأثیر جهان بیرونی قرار می‌گیرد. شاعر تأکید می‌کند که غم‌ها و زخم‌ها بخشی از زندگی‌اند و عیش و شادی تنها موقتی و زودگذرند. او اشاره می‌کند که برای رسیدن به عزت، باید تواضع و افتادگی داشت و همچنین از بوی خوش گل و لطافت در طبیعت یاد می‌کند. در نهایت، اهمیت دوستی و محبت را مورد تأکید قرار می‌دهد و به این نکته اشاره می‌کند که در ارتباطات انسانی باید مراقب حال و روز دیگران بود.