نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۰۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل راز سینه درنظر دلستان برآر

آیینه پیش یوسف از آیینه دان برآر

کار غیور عشق شراکت پذیر نیست

دل رابه نقد ازهمه کار جهان برآر

مگذار رنگ جسم پذیرد روان پاک

این مغز رابه نرمی ازین استخوان برآر

با برق همرکاب بودجلوه بهار

خود را به زخم خار درین گلستان برآر

آزادگی و بی ثمری کن شعار خویش

دامان خود چو سرو ز دست خزان برآر

گلزار خود ز سبزه بیگانه پاک کن

آنگاه درملامت مردم زبان برآر

در شوره زار تخم نکویی ثمر دهد

چون دوستان مراد دل دشمنان برآر

در بند خارزار علایق چه مانده ای؟

دستی به جمع کردن دامان جان برآر

چون پای قطع راه نداری ز کاهلی

خاری به دست از قدم رهروان برآر

شاید دچار دامن اهل دلی شوی

چون آفتاب دست به گرد جهان برآر

صائب حریف سیل حوادث نمی شوی

مردانه رخت خویش ازین خاکدان برآر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفسیر عواطف انسانی و عشق می‌پردازد و از خواننده می‌خواهد که به عمق دل خود نگاه کند و رازها را آشکار کند. شاعر تأکید می‌کند که عشق حقیقی نیازی به شریک ندارد و باید در برابر دنیا و مشکلات ایستادگی کرد. او همچنین به اهمیت پاک نگه‌داشتن روح از تأثیرات منفی جسم اشاره می‌کند و به آزادی و رهایی از وابستگی‌های دنیوی دعوت می‌کند. در نهایت، شاعر بر ضرورت فعالیت و تلاش در زندگی تأکید دارد و از خواننده می‌خواهد که با شجاعت و اراده وارد عرصه‌های زندگی شود و در برابر چالش‌ها ایستادگی کند. به طور کلی، این شعر دعوتی به خودباوری و حرکت به سمت کمال و رشد است.