نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

درین جهان مزور به ترس و باک نگر

به دام بیشتر از دانه زیر خاک نگر

مشو چون دام درین صید گه سراپا چشم

به دیده های پر از خاک زیر خاک نگر

ز خون سوختگان طشت خاک لبریز است

به جام لاله پرخون درین مغاک نگر

مسیح بر فلک از راه خاکساری رفت

اگر به چرخ برآیی همان به خاک نگر

به شکر این که ترا عیسی زمان کردند

ز روی لطف به دلهای دردناک نگر

خزان عمر، شب عید باددستان است

به دستهای نگارین برگ تاک نگر

مگیر دامن پاکان به پنجه خونین

به چشم پاک درآن روی شرمناک نگر

لباس کعبه به زنار دوختن کفرست

درآن شکاف گریبان به چشم پاک نگر

مباد فتنه خوابیده را کنی بیدار

به احتیاط درآن چشم خوابناک نگر

فریب سوزن مژگان آن نگار مخور

به سینه ها که ز بیداد اوست چاک نگر

گذشت عمر،چه از کار رفته ای صائب ؟

دلیل بر رخ او دردم هلاک نگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون ترس، فریب، و آسیب‌های زندگی انسان می‌پردازد. شاعر به ما یادآوری می‌کند که در دنیای پر از دام و فریب، باید هوشیار باشیم و به نشانه‌ها و واقعیات عمیق‌تری توجه کنیم. او از نمادهایی چون خون سوختگان و حسرت عمر می‌گوید و به تطهیر روح و مراقبت از خود در برابر فتنه‌ها تأکید می‌کند. به روشنی بیان می‌شود که انسان باید از جاذبه‌های ظاهری دوری کند و به مفاهیم عمیق‌تری در زندگی توجه داشته باشد. در نهایت تلنگری به گذشت عمر و تبعات آن نیز وجود دارد.