نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۱۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار

پاس شکوه عشق و محبت نگاه دار

از دست و پا زدن نرود کار عشق پیش

بی دست باش و دامن فرصت نگاه دار

صرف حضور قلب مکن درتلاش رزق

این نقد رابرای عبادت نگاه دار

تا دانه خاک خوردنگردد نمی دمد

یک چند، پا به دامن عزلت نگاه دار

زنهار درلباس شکایت مکن ز فقر

چون آب خضر پرده ظلمت نگاه دار

رنج زیادتی مکش از بهر آب و نان

تا ممکن است عزت قسمت نگاه دار

خواهی که در خزان نشوی بینوا چو سرو

در نوبهار دست سخاوت نگاه دار

عیسی به اوج چرخ به همت رسیده است

با هر دو دست دامن همت نگاه دار

این آبگینه ای است که صیقل پذیر نیست

ناخن ز داغ اهل سلامت نگاه دار

کشتی هزار شمع به دامن فشاندنی

یک شمع را به دست حمایت نگاه دار

زان پیشتر که خار ملامت ز پاکشی

ای گل ز خار دامن صحبت نگاه دار

بی پرده رو به عرصه روز جزا منه

خود را زچشم شور قیامت نگاه دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به فردی توصیه می‌کند که باید در برابر چالش‌ها و مشکلات زندگی صبور باشد و عشق و محبت را گرامی دارد. برای پیشرفت در عشق و زندگی، بهتر است که از تلاش بی‌دلیل بپرهیزد و به جایگاه معنوی خود توجه کند. همچنین، نباید از فقر شکایت کند و بر عزت نفس خود تأکید کند. شاعر تأکید می‌کند که انجام کارهای خوب و چشم‌پوشی از مال و منال دنیا می‌تواند منجر به سربلندی در زندگی شود و انسان باید با همت و اراده قوی به سوی اهدافش حرکت کند. در نهایت، باید خود را از افکار منفی دور نگه‌دارد و در انتظار روز جزا، خود را آماده کند.