نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۳۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای هر دل از خیال تو میخانه دگر

هر گردشی ز چشم تو پیمانه دگر

هرمرغ پرشکسته ز فکر و خیال تو

دارد بزیر بال پریخانه دگر

از چشم نیم مست تو هر گوشه گیر را

در کنج فقر گوشه میخانه دگر

از راه عقل برده برون سرو قامتت

هر فرقه رابه جلوه مستانه دگر

هر رشته ای زشمع جهان سوز عارضت

دامی کشیده در ره پروانه دگر

از اشتیاق ذکر تو در دیده ها شده است

هر تار اشگ سبحه صد دانه دگر

در بوستان ز جلوه مستانه ات شده است

هر طوق قمریی خط پیمانه دگر

هردم ز سایه طره کافر نهاد تو

در کعبه رنگ ریخته بتخانه دگر

غیر از دل شکسته معمار عقل نیست

در شهربند عشق تو ویرانه دگر

بیدار هرکه راکه درین بزم یافته است

چشمت به خواب کرده ز افسانه دگر

زلف تراست از دل صد چاک عاشقان

در هرخم و شکنج و نهان شانه دگر

در خاک و خون تپیده تیغ ترا بود

هر رخنه ای ز دل در میخانه دگر

مرغی که دانه خور شده زان خال دلفریب

چشمش نمی پرد ز پی دانه دگر

صائب مرا ز نشأه سرشار عشق او

هر داغ آتشین شده پیمانه دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عشق و وابستگی عمیق به معشوق سخن می‌گوید. شاعر با بیان تصاویری از درد و لذت، به توصیف حالاتی می‌پردازد که عشق و زیبایی معشوق در دل و جان او ایجاد کرده است. او می‌گوید که هر چه در این میخانه عشق وجود دارد، از اثرات جاذبه و زیبایی معشوق است. شاعر به این نتیجه می‌رسد که هیچ چیز دیگری غیر از دل شکسته‌اش در این دنیا معنی ندارد و هر ارتباطی با عقل و هوش نیز به ویرانی می‌انجامد. اشعار به زیبایی، غم و شوق عاشقانه پر از تصویرگری‌های عمیق و جذاب است.