نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از زیر چشم در رخ مستور می نگر

مستور رابه دیده مستور می نگر

از پاکدامنی نکنی گر به می نگاه

باری درآن دو نرگس مخمور می نگر

بگشای چاک سینه وسیر بهشت کن

آیینه پیش رو نه و در حور می نگر

غمگین وشادمان مشواز هیچ حالتی

در انقلاب عالم پرشور می نگر

سیری زخاک نیست تهی چشم حرص را

در کاسه های خالی فغفور می نگر

آخر به آتش است سر و کار ظلم را

انجام کار خانه زنبور می نگر

روی زمین اگر چو سلیمان ازان توست

خود رابه زیر پای کم از مور می نگر

فربه مساز لقمه تن رابه آب ونان

آخر به تنگی دهن گور می نگر

شبنم به آفتاب ز پاس ادب رسید

با یار دل یکی کن و از دور می نگر

تاممکن است از سخن حق خموش باش

صائب به دار عبرت منصور می نگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و رازآلودگی معشوق اشاره می‌کند و به تماشای او از دور می‌نگرد. او همچنین به پاکدامنی و پرهیزکاری تأکید می‌کند و می‌گوید که نباید از چیزهای ناپاک دوری کرد. در ادامه، به میل و آرزوها اشاره کرده و از غم و شادی در زندگی سخن می‌گوید. شاعر به فناء دنیا و بی‌معنایی حرص و طمع اشاره کرده و به نتایج منفی ظلم و جهل می‌پردازد. نهایتاً، او به اهمیت قناعت و پرهیز از زیاده‌خواهی تأکید می‌کند و در پایان به عبرت آموزی از تاریخ اشاره می‌نماید. به‌طور کلی، شعر، تأملاتی درباره عشق، زندگی و عبرت‌های تاریخی است.