غزل شمارهٔ ۴۷۳۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر
داغت اگر کمی کند از لاله زار گیر
داغی که نیست سکه ناسور بر رخش
بی اعتبارتر ز زر کم عیار گیر
باد مراد رفت به طوفان نیستی
ای کشتی شکسته ز دریاکنار گیر
دیدی چگونه زد به زمین آفتاب را
از گردش زمانه دون اعتبار گیر
ذوقی است جانفشانی یاران به اتفاق
هم رقص نیستی شو و دست شرارگیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای بهار و اثرات آن بر زندگی اشاره دارد. شاعر از خواننده میخواهد که از لحظات خوش و داغهای محبتآمیز استفاده کند و بر کجیهای زندگی فائق آید. همچنین به یادآوری میکند که در دنیای پر از تغییرات، ارزشهای حقیقی را فراموش نکنیم و با همدلی و همکاری با دوستان، بر ناامیدیها غلبه کنیم. در نهایت، باید از فرصتها بهرهبرداری کنیم و در کنار هم لحظات شادی بسازیم.