نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟

که هر موج خطر قفلی است بر گنجینه دریا

ندارد تربیت تأثیر در دلهای ظلمانی

که عنبر را نسازد پخته جوش سینه دریا

تپیدن گوهرم را قطره سیماب می سازد

چو می افتم به فکر صحبت دیرینه دریا

به وصل گوهر شهوار آسان نیست پیوستن

که هر گرداب باشد مهر بر گنجینه دریا

دل پر خون مرا آزاد کرد از قید خودبینی

که شوید عکس را از چهره ها آیینه دریا

میندیش از غبار معصیت با رحمت یزدان

که گردد صاف سیلی از سینه بی کینه دریا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی پیچیدگی‌های درونی و معنوی انسان و ارتباط او با حقیقت‌های عمیق زندگی می‌پردازد. شاعر به زیبایی دریای دل و گوهرهای درون آن اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که قفل‌هایی که بر گنجینه دریا (دل) وجود دارد، ناشی از خطرات و چالش‌هاست. تأثیر تربیت در دل‌های تاریک کم‌رنگ است و برای رسیدن به حقیقت و وصال با گوهر خود، انسان باید از خودبینی رها شود. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که نباید از گناهان و اشتباهات ترسید، زیرا رحمت الهی می‌تواند دل را صاف و پاک کند، مانند سیلی که از دل دریا جاری می‌شود. در کل، شعر به جستجوی حقیقت در عمق وجود و رهایی از قید و بندهای دنیوی می‌پردازد.