نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زن‌ها

که دود عود از خامی گریزد زیر دامن‌ها

ز اقبال جنون آورده‌ام بیرون ز صحرایی

سر خاری که خون آرد برون از چشم سوزن‌ها

تو با این روی آتشناک، مپسند آفتاب من

که ماند در سیاهی تا قیامت داغ روزن‌ها

دماغی چون چراغ تنگدستان می‌برم بیرون

ازان وادی که از ریگ روان گیرند روغن‌ها

به تیغ کهکشان دارد فلک نازش، نمی‌داند

که می‌باشد سلاح پُردِلان در دست دشمن‌ها

سحاب آبستن بحرست و بحر بستن گوهر

چه آب رو طمع داری ازین آلوده دامن‌ها؟

چرا از من دلی گردد غبارآلود ای همدم؟

مدار آیینه پیش لب مرا هنگام رفتن‌ها

به اشک و آه می‌گیرم پناه از دشمنان صائب

چسان تنها برون آید کسی از عهده تنها؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و مفاهیم عمیق به بیان احساسات خود می‌پردازد. او به مقایسه مردان و زنان در پوشش و حجاب می‌پردازد و از احساس سرمای، تنهایی و دل‌شکستگی سخن می‌گوید. همچنین، او به زیبایی دنیای طبیعی و مشکلات انسانی اشاره می‌کند و از خطراتی که او را احاطه کرده‌اند، به یاری اشک و آه خود پناه می‌برد. این شعر به نوعی به دقت درونی شاعر و به چالش‌های زندگی و روابط انسانی تأکید دارد.