غزل شمارهٔ ۴۷۴۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیر
غیر از کنار هیچ ز اهل جهان مگیر
حرف از صفای سینه مگو پیش زاهدان
آیینه پیش طلعت این زنگیان مگیر
از پیچ و تاب راه به منزل رسیده است
بر یک زمین قرار چو سنگ نشان مگیر
جز سرو پایدار درین بوستانسرا
بر هیچ شاخسار دگر آشیان مگیر
چون عزم صادق است ز کوشش مدار دست
در راه راست توسن خود را عنان مگیر
این برق خانه سوز مهیای جستن است
ای خون گرفته، نبض من ناتوان مگیر
سوزانترم ز آتش بی زینهار عشق
ای بیخبر، دلیر مرا بر زبان مگیر
تا بی حجاب، روز توانی سفید شد
خفاش وار از نفس خلق جان مگیر
صائب به قدر مستمعان خرج کن سخن
از طوطیان شکر، ز هما استخوان مگیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به کنارهگیری از دنیا و نوعی قناعت دعوت میکند. او میگوید از دنیا جز آرامش و سادگی چیزی نخواهید، و از صحبت درباره صفای دل با زاهدان پرهیز کنید. همچنین، او به ثبات و استواری در تلاش و عزم صادق اشاره میکند و توصیه میکند که از دقت به حواشی و مشکلات زندگی دست بردارید. شاعر همچنین عشق را به آتش تشبیه کرده و از کسانی که حرفهای نادرست میزنند، پرهیز میکند. در پایان، او به ایجاد تعادل در کلام و ادب توجه میدهد و به شنوندگان توصیه میکند که با توجه به ظرفیت و درک خود، از سخن گفتن بپرهیزند.