نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۴۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیر

در زندگی قرار به زیر زمین مگیر

نتوان به علم رسمی از آتش نجات بافت

در پیش روی خود سپر کاغذین مگیر

سیلاب را ملاحظه از کوچه بند نیست

زنهار پیش دیدهٔ من آستین مگیر

شمع از گداز یافت به افسردگی نجات

راه سلوک بی نفس آتشین مگیر

پیوست نور شمع به صبح آفتاب شد

دامان یار جز به دم واپسین مگیر

از روی آتشین دل سنگ آب می شود

آیینه پیش طلعت آن مه جبین مگیر

دل را مکن شکار به دزدیدن نگاه

این صید رام را به کمند و کمین مگیر

صائب گزیده می شود از نیش منتش

زنهار شهد تاز مگس انگبین مگیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مخاطب توصیه می‌کند که از کینه و خشم نسبت به دیگران خودداری کند و در زندگی به دنبال آرامش باشد. او می‌گوید که علم و دانش نمی‌تواند انسان را از مشکلات نجات دهد و باید از چیزهای ظاهری و بی‌اهمیت دوری کرد. شاعر به تشبیه‌هایی از آتش، آب و شمع اشاره می‌کند تا نشان دهد که در دل انسان‌ها گاهی احساسات معکوس و متضاد وجود دارد و باید از دیدن چیزهای ظاهری چشم‌پوشی کرد. او همچنین هشدار می‌دهد که دل خود را به چشم‌درد و حسادت نسپاریم و در نهایت، به خطرات و مشکلات ناشی از ستم و آزار نیز اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر دعوت به سعه صدر، محبت و دوری از کینه‌جویی و حسادت است.