نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

محمل شوق کجا، کعبه امید کجا

شبنم تشنه کجا، چشمه خورشید کجا

ظرف نظاره خورشید ندارد شبنم

رتبه حسن کجا، حوصله دید کجا

دست کوتاه من و گردن او هیهات است

بال خفاش کجا، تارک خورشید کجا

سایه ای داشت که سرمایه آتش بود

حاصل عمر تهیدست من و بید کجا

عالمی چشم به راه نگه گرم تواند

به کجا می روی ای خونی امید کجا؟

بوریا موج شکر می زند از شیرینی

گل به سامان لب لعل تو خندید کجا؟

آب پیکان ز دل آمد سوی چشمم صائب

آخر آن چشمه سربسته ترا دید کجا؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تضاد و فاصله بین آرزوها و واقعیت‌های زندگی اشاره دارد. شاعر به بررسی مضامینی چون شوق و امید، زیبایی و عدم دسترسی به آن‌ها، و ناامیدی ناشی از فاصله میان آرزوها و دسترسی به آن‌ها می‌پردازد. او با نمادهایی مانند شبنم، خورشید و دیگر عناصر طبیعی، احساس عمیق خود را از دست‌نیافتنی بودن خواسته‌ها و زیبایی‌ها بیان می‌کند. در نهایت، شاعر به جستجوی امید و دل شکستگی ناشی از عدم حصول به آرزوها اشاره دارد و این مسئله را به نوعی فراخوانی برای پیگیری آرزوها و مواجهه با ناامیدی‌ها نشان می‌دهد.