نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا

دست شستن ز جهان عالم آب است اینجا

همه از درد طلب نعل در آتش دارند

کوه چون ریگ روان پا به رکاب است اینجا

نیست زان گوهر نایاب کسی را خبری

چشم غواص تهی تر ز حباب است اینجا

وصل، از حیرت سرشار، جدایی شده است

در دل بحر، گهر طالب آب است اینجا

فارغ از گردش چرخند ز خود بی خبران

موج شمشیر حوادث رگ خواب است اینجا

در ته گرد یتیمی گهری پنهان هست

پرده گنج بود هر که خراب است اینجا

هر چه از عمر به غفلت گذرد عمر مدان

کز نفس آنچه شمرده است حساب است اینجا

می شود دشمن سرکش به تحمل مغلوب

خاک در کشتن آتش به از آب است اینجا

ناز دولت نکشند اهل قناعت صائب

کمر و تاج کم از موج و حباب است اینجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تبیین حقیقت و معنای عمیق زندگی می‌پردازد. او از باده ناب و آرامش درونی صحبت می‌کند و به جدایی و دردهای انسانی اشاره می‌کند. وجود گوهرهای نایاب و جواهری که در دل دریاها پنهان است، نماد جستجوی انسان برای حقیقت و معناست. شاعر هشدار می‌دهد که هیچ‌کس از غفلت عمر خود خبر ندارد و تأکید می‌کند که زندگی باید با آگاهی و معنی‌دار سپری شود. در نهایت، به قدرت تحمل و قناعت اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که در بحران‌ها، بلوغ و رشد انسان ممکن است از زمین و خاک بیشتر باشد تا از آب، به معنای تغذیه و زندگی. کل این شعر به عمق جستجو و کشف حقیقت در زندگی و چالش‌های آن می‌پردازد.