نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

از سنگلاخ دنیا ای شیشه بار بگذر

چون سیل نوبهاران زین کوهسار بگذر

هنگام باز گشت است نه وقت سیرو گشت است

با چهره خزانی از نوبهار بگذر

برگ نشاط عالم خاکی به خون سرشته است

چون باد بی تأمل زین لاله زار بگذر

آبی که ماند در جو آخر غبار گردد

گر تشنه محیطی از جویبار بگذر

یک میوه رسیده بر نخل آرزو نیست

زین میوه های نارس ای خامکار بگذر

یکروی و یک جهت شو چشم از دویی بپوشان

بگذار پنج و شش را از هفت و چار بگذر

خواب گران غفلت دارد ترا زمین گیر

چون آه راست کن قد زین نه حصار بگذر

عریان به چشم رهزن تیغ برهنه باشد

تاب خزان نداری از برگ و بار بگذر

بر سیر روزگاران تا چند تن توان داد؟

یک ره تو هم به مردی زین روزگار بگذر

صائب جمال باقی جویای لوح ساده است

زین نقشهای فانی آیینه وار بگذر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به فردی توصیه می‌کند که از سختی‌ها و مشکلات زندگی عبور کند و به سوی بهار و تازگی پیش برود. او به اهمیت حرکت به جلو در زمان بازگشت و عدم درجا زدن اشاره می‌کند. شاعر زشتی‌های دنیا را یادآور می‌شود و از انسان می‌خواهد که از زندگی سطحی و ناپایدار پرهیز کند و به عمق و معنا بپردازد. او همچنین بر لزوم تمرکز بر هدف و دوری از حواس‌پرتی تأکید دارد و دعوت می‌کند که به جای نگرانی درباره قضا و قدر و ناپایداری دنیا، به مردی و استقامت در برابر چالش‌ها توجه کنیم. در نهایت، تأکید بر گذر از زیبایی‌های زودگذر دنیا و جستجوی حقیقت و معنای باقی‌مانده است.