نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

جوشن داودی قلمرو تدبیر

نقش بر آب است پیش ناوک تقدیر

با جگر آفتاب، صبح چه سازد ؟

گرمی دل کم نمی شود به طباشیر

بار نفسها نه ایم چون نی بی مغز

ناله ما خانه زاد ماست چو زنجیر

از خس و خار شکسته پای چه آید؟

برق درین راه گشته است زمین گیر

بس که کشیده است دردسر ز جنونم

کوچه دهد، چون شوم دچار به زنجیر

چون ورق آفتاب عمر بگردد

پرده گلیم فناست سایه نخجیر

یار سبکروح شو که بر هدف آید

آهن پیکان به زور بال و پر تیر

تنگترست از فضای چشمه سوزان

روزن جنت نظر به حلقه زنجیر

خاطر صائب خیال گنج ندارد

چشم و دل سیر فارغ است ز اکسیر

نسبت معنی به لفظ تازه صائب

همچو ظفر خان بود به خطه کشمیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی تقدیر و سرنوشت می‌پردازد و تأثیرات آن بر زندگی انسان را تجزیه و تحلیل می‌کند. او می‌گوید که تدبیر انسان در برابر تقدیر مانند نقش بر آب است و نمی‌تواند بر تقدیر غلبه کند. او با اشاره به درد و رنج‌های ناشی از جنون، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند و بدبختی‌هایی را که در مسیر زندگی با آن‌ها مواجه شده، توصیف می‌کند. در انتها، شاعر به این نتیجه می‌رسد که برای دستیابی به هدف و خوشبختی، باید با روحیه‌ای سبک و آزاد به جلو حرکت کرد.