نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز

بر نسیم از جوش گل جای نفس راتنگ ساز

می رسد روزی که بر بالینت آید آفتاب

همچو شبنم سعی کن آیینه را بی زنگ ساز

از تماشای تو دلهای اسیران آب شد

بعد ازین آیینه خود از دل چون سنگ ساز

چون میسرنیست قانون فلک را گوشمال

این نوای تلخ را از پنبه سیر آهنگ ساز

پاکدامانی میسر نیست بی خون جگر

تا به بیرنگی رسی یک چند با نیرنگ ساز

یوسف از زندان قدم بر مسند عزت گذاشت

چند روزی مصلحت رابا جهان تنگ ساز

گر نداری ظرف خون خوردن درین بستان چو گل

زین شراب لعل دست و دامنی گلرنگ ساز

تا چو شبنم از دامان گلها برخوری

گریه خود را درین بستانسرا بیرنگ ساز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تاثیر شراب و عشق بر زندگی انسان می‌پردازد. شاعر به تصویر کشیدن چهره‌ای گلرنگ از طریق شراب ارغوانی اشاره کرده و تأکید دارد که باید از لذت‌های زندگی استفاده کرد، زیرا روزی می‌رسد که زمان به پایان می‌رسد. او به اهمیت زیبایی و تماشای خود در آیینه اشاره می‌کند و می‌گوید که باید سعی کرد تا زندگی را از زنگار و بدی‌ها پاک کرد. شاعر سپس به تلخی‌های زندگی، سختی‌ها و چالش‌های لازم برای پاکدامنی اشاره می‌کند و به یاد یوسف اشاره دارد که از زندان به اوج عزت ارتقا یافت. او تأکید می‌کند که برای رسیدن به زیبایی و خوشبختی، باید با چالش‌ها دست و پنجه نرم کرد و در نهایت، از شراب و زیبایی‌های طبیعی به عنوان مایه‌ای از شادابی و لذت بهره‌برد. در نهایت، شاعر به تداوم زیبایی و شادابی در زندگی تاکید می‌کند و از گریه و غم به دلیل سختی‌ها می‌گوید که باید به زیبایی تبدیل شود.