نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۶۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز

می توان صد رنگ گلچیدن زگلزارش هنوز

در پر طوطی نهان شد گرچه تنگ شکرش

همچنان دل می برد در پرده گفتارش هنوز

خط ظالم گرچه یک گل درگلستانش نهشت

ریشه در دل می دواند خار دیوارش هنوز

گرچه نزدیک است پرهیز نگه را بشکند

می توان مرد از برای چشم بیمارش هنوز

تیغ ابرویش ز زنگ خط نگردیده است کند

کارها دارد به مردم چشم پرکارش هنوز

گرچه خط پشت سپاه زلف رابرهم شکست

در صف آرایی بود مژگان خونخوارش هنوز

مستی حسن از سرش خط گرچه بیرون برده است

می توان گل چیدن از آشفته دستارش هنوز

گرچه از خط حلقه های زلف بی پرگار شد

هست پابرجاچو مرکز خال طرارش هنوز

گرچه زلف کافرش را خط مسلمان کرده است

سبحه در دل صد گره دارد ز زنارش هنوز

بی طراوت گرچه از خط شد نهال قامتش

خانه پردازست چون سیلاب رفتارش هنوز

گرچه شست از دلربایی دست ،سروقامتش

هست چندین حلقه از قمری گرفتارش هنوز

ته بساطی گرچه از سامان حسنش مانده است

از هجوم مشتری گرم است بازارش هنوز

گوهرش هر چند درگردکسادی شد نهان

صائب بیدل بود از جان خریدارش هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت یار پرداخته است. با وجود اینکه ظاهراً نشانه‌های زوال و گذر زمان در ویژگی‌های محبوبش دیده می‌شود، اما هنوز هم جذابیت و دلربایی او از بین نرفته است. شاعر از زوایای مختلف، مانند ابروها، زلف‌ها و حتی رفتار یار، به توصیف زیبایی‌های او می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق و زیبایی هنوز در دل‌ها زنده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هرچند ظواهر ممکن است تغییر کنند، اما عمق احساسات و زیبایی‌های درونی یار همچنان باقی است.