نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دشت بیرون نامده است از ماتم مجنون هنوز

داغها از لاله دارد سینه هامون هنوز

دامن از خون شفق صبح قیامت پاک کرد

می تراود از سر خاک شهیدان خون هنوز

گرچه شیرین سبکرو عمرها شد رفته است

شمع روشن می توان کرد از پی گلگون هنوز

نگسلد پیوند روحانی ز دست انداز مرگ

می توان از خم شنید آواز افلاطون هنوز

عشق بر لوح دلم روزی که رنگ داغ ریخت

ساده بود از نفش اختر صفحه گردون هنوز

زان می روشن که در پیمانه خورشید ریخت

عشق آتشدست، می گردد سرگردون هنوز

صائب از اشکی که چشم من نثارش کرده است

می جهد چون برق نبض موجه جیحون هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به وصف داغ و ماتمی می‌پردازد که هنوز هم در دل‌ها و طبیعت باقی‌مانده است. دشت‌ها و خاک‌ها تحت تأثیر غم‌انگیز و زخم‌هایی هستند که از شهیدان به جا مانده، و هرچند زمان می‌گذرد، عشق و یاد آن‌ها همچنان در روح و وجود انسان‌ها زنده است. احساسات عمیق و پیوندهای روحانی نمی‌توانند به راحتی از بین بروند و هنوز هم آثار عشق و حماسه در زندگی باقی‌مانده‌اند. در نهایت، اشک‌ها و احساسات غم و شوق به کمک یاد آن عزیزان، زندگی و نور را در دل‌ها زنده نگه می‌دارند.