نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۷۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صحبت عشق و خرد ساز نگردد هرگز

بلبل و جغد هم آواز نگردد هرگز

من میخواره و همراهی زاهد، هیهات

صحبت سنگ و سبو، ساز نگردد هرگز

با سیه دل چه کند صحبت روشن گهران ؟

زنگ از آیینه سخنساز نگردد هرگز

از خود آرا طمع سیرت شایسته خطاست

که برون ساز، درون ساز نگردد هرگز

تا کسی گل نزند روزن بینایی را

بر رخش رخنه دل باز نگردد هرگز

عجز را مهر به لب زن چو بلا نازل شد

به کمان تیر قضا باز نگردد هرگز

کبک اگر خنده بیجا نکند من ضامن

که گرفتار به شهباز نگردد هرگز

تا تو صائب ز خس و خار نیفشانی دست

شعله آه سرافراز نگردد هرگز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تضادها و ناهمزمانی‌های عشق و خرد اشاره دارد و بیان می‌کند که نمی‌توان در یک فضا هم عشق را تجربه کرد و هم به عقل اتکا داشت. بلبل و جغد، که نماد زیبایی و زشتی هستند، هرگز نمی‌توانند همصدا شوند. شاعر به تفاوت‌های انسان‌ها و ناتوانی در ارتباط مؤثر اشاره می‌کند و می‌گوید که شخصی که درونش پاک نیست، نمی‌تواند به درستی با دیگران ارتباط برقرار کند. در نهایت، تأکید بر این است که برخی وضعیت‌ها و احساسات غیرقابل تغییر هستند و حتی در صورت تلاش، نمی‌توان آن‌ها را تغییر داد.