غزل شمارهٔ ۴۷۸۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز
سرو را قامت او می دهد اندام هنوز
گرچه از مستی چشمش دو جهان است خراب
نرسیده است لب او به لب جام هنوز
در حریم دهنش دست و گریبان همند
بر سر تنگی جا، بوسه و دشنام هنوز
مو برآورد زبان قلمش از خط سبز
می کند ننگ ز نام من بدنام هنوز
خار در پیرهن یوسف مصر اندازد
بوی پیراهن آن سرو گل اندام هنوز
باش تا صبح رعونت ز نهالش بدمد
نکشیده است قد آن فتنه ایام هنوز
آهوی چشم غزالان زرمیدن استاد
دل وحشت زده با من نشود رام هنوز
بر لب جام زدی بوسه و یک عمر گذشت
لب خود می مکد از ذوق لب جام هنوز
دعوی پختگی اینجا ثمر خامیهاست
عود مادر جگر شعله بود خام هنوز
تو که از پختگی عشق نداری خبری
فکر صائب به مذاق تو بود خام هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشاره به عشق و زیبایی دارد. شاعر از زیباییهای محبوبش میگوید و حسرت و داغی که در دل دارد را توصیف میکند. او بیان میکند که باوجود تمام لذتها و مستیها، هنوز به وصال محبوب نرسیده است. همچنین به تنگناها و چالشهای عشق اشاره میکند و از ناپایداری و خامی عشق در بین عاشقان صحبت میکند. در نهایت، شاعر به ناپختگی و عدم درک عمیق از عشق اشاره میکند و این را نشانهای از خرد نشدن و نرسیدن به کمال میداند.