نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو آفتاب به هر ذره ای نگاه انداز

چو ابر سایه رحمت به هر گیاه انداز

بلند و پست جهان در قفای یکدگرست

اگر به ماه برآیی نظربه چاه انداز

مریز حاصل خود رابه بحر چون سیلاب

چو ابر گوهر خود رابه خاک راه انداز

مکن چو شمع به یک خانه عمر خود را صرف

چو آفتاب به هر روزنی نگاه انداز

در انتظار تو چشم ستاره آب آورد

چو شمع قافله اشک را براه انداز

شبی برآی به گلگشت ماهتاب برون

چو مهر رعشه غیرت به جان ماه انداز

نفس شمرده زن، از قید سبحه فارغ باش

به راه نه قدم و راهبر به چاه انداز

سزای توست به ناخن زمین خراشیدن

تراکه گفت که برآسمان کلاه انداز؟

بپوش جامه فتح از شکست خود صائب

کتان طاقت خود را به پیش ماه انداز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در زندگی و ارتباط انسان با جهان اطرافش می‌پردازد. شاعر با تشبیهاتی مانند آفتاب و ابر، به اهمیت توجه و رحمت به هر موجودی اشاره می‌کند. او یادآوری می‌کند که بلند و پست بودن در دنیا نسبی است و انسان باید به احوالات و موقعیت‌های مختلف توجه کند. همچنین، شاعر به پرهیز از مصرف بیهوده عمر و تلاش برای بهره‌برداری مؤثر از زندگی می‌پردازد. او دعوت می‌کند که به گشت و گذار در شب و زیبایی‌های طبیعی پرداخته و از قید و بندهای بی‌فایده آزاد شود. در نهایت، او اهمیت پیروزی و موفقیت در زندگی را یادآور می‌شود و به دنبال هدف‌های بزرگ‌تر از خود است.