نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۲۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس

نبض گلشن را به دست آورده ام ازخاروخس

عندلیبی راکه ازگل با خیال گل خوش است

هیچ باغ دلگشایی نیست چون چاک قفس

می شود شمع امیدش روشن از باد صبا

هرکه در راه طلب چون لاله می سوزد نفس

ناله دل ،زندگی رامانع تعجیل نیست

کاروانی رانسوزد دل به فریاد جرس

اهل معنی دل به معنی ازجهان خوش کرده اند

بلبلان رانیست جز فریاد خود فریادرس

از فروغ دل ،سیه گردد جهان برچشم من

پرتو مهتاب با دزدان کند کار عسس

نیست جزباد بروت از عشق زاهد نصیب

ساحل از دریا چه دارد غیرمشتی خار و خس ؟

بر نمی آید به قانع زور بازوی حریص

از لعاب عنکبوتی می شود عاجز مگس

سرو جنت می شود چون کرد تغییر لباس

هر دلی کامروز شد آزاد از قید هوس

چشم تحسین نیست صائب را ازین گفتارها

از عزیزان جهان دارد دعایی ملتمس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف سیر و حال درونی خود می‌پردازد. او از چاک گریبان قفس به عنوان نمادی برای جستجوی آزادی و سرزندگی استفاده می‌کند و بیان می‌کند که در دل گلشن، نشانه‌های حیات و عشق را یافته است. برخلاف همه سختی‌ها و محدودیت‌ها، او بر این باور است که امید و عشق می‌توانند روح را زنده نگه‌دارند. بلبلان و اهل معنی در جستجوی معانی عمیق‌تر زندگی هستند و به همین خاطر از دنیای مادی جدا شده‌اند. شاعر به طبیعت تغییرات درونی و بیرونی می‌پردازد و در نهایت به اهمیت دعا و یاد عزیزان اشاره می‌کند.