غزل شمارهٔ ۴۸۳۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سر گرانیهای او را از من حیران مپرس
وزن کوه قاف را از پله میزان مپرس
ذکر وحشت، داغ وحشت دیدگان را ناخن است
یوسف بی جرم را از چاه و از زندان مپرس
شور بحر از لوح کشتی می توان چون آب خواند
در دل صد پاره ما بنگر از طوفان مپرس
از سیاهی می شود سر رشته گفتار گم
زینهار از تیرگیهای شب هجران مپرس
چشم و زلف و قامت آن آفت جان را ببین
عاشقان را از دل و از دین و از ایمان مپرس
از هدف تیر هوایی را نمی باشد خبر
خانه بردوشان غربت را ز خان و مان مپرس
گردباد وادی حیرت ز منزل غافل است
راه کوی لیلی از مجنون سرگردان مپرس
از مروت نیست آزردن دل بیمار را
چون نداری چاره ای، از درد بی درمان مپرس
برنمی آید صدا از شیشه چون شد توتیا
از دل ما سرگذشت سختی دوران مپرس
نیست صائب زاهد بی مغز را از دل خبر
از حباب پوچ حال گوهر غلطان مپرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده انسانی میپردازد و به تبیین درد و رنجهای عاشقان و آسیبدیدگان میپردازد. شاعر در هر بیت با استفاده از تصاویری نمادین بر تجربیات تلخ و شیرین عشق، غم و غربت تأکید میکند و به مخاطب میگوید که بسیاری از حقایق و احساسات عمیق را نمیتوان از دیگران پرسید. عشق و دردهای ناشی از آن را نمیتوان به سادگی فهمید و هر کس باید خود این تجربیات را بچشد. شاعر نشان میدهد که برخی معانی عمیق در زندگی، همچون غمها و هجرانها، از گفتگوی ساده قابل درک نیستند و هر کس باید خود به جستجوی این معانی برود.