نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس

مدعا چون دیده حیران ندارد هیچ کس

در دیار ما که روزی ازدل خود می خورند

آرزوی نعمت الوان ندارد هیچ کس

زیر چرخ نیلگون، چون پسته، آن هم زیر پوست

با دل پرخون لب خندان ندارد هیچ کس

در دیار ما که جان از بهر مردن می دهند

آرزوی عمر جاویدان ندارد هیچ کس

عالمی را رفته است از خانه سازی پا به گل

فکر خودسازی درین دوران ندارد هیچ کس

می شود اوقات مردم صرف در تعمیر تن

فکر آزادی ازین زندان ندارد هیچ کس

بر ندارد طوق منت گردن آزادگان

شکرالله دست در احسان ندارد هیچ کس

میوه های سردسیر عقل، صائب نارس است

سینه گرم و دل سوزان ندارد هیچ کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مسائل و مشکلات اجتماعی و انسانی اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که در دنیای امروزی، همه درگیر جنون و حیرت هستند و کمتر کسی به فکر سامان یافتن افکار خود است. او به کمبود خواسته‌های واقعی و ارزش‌های انسانی اشاره می‌کند و می‌گوید که در جامعه‌ای که افراد جان خود را برای زندگی می‌فروشند، آرزوی زندگی جاویدان و آسایش واقعی را هیچ کس ندارد. همچنین اشاره می‌کند که افراد به تعمیر جسم خود می‌پردازند اما به آزادی و رشد فکر توجهی ندارند. در نهایت، شاعر با بیان اینکه عقل و فکر انسانی به خوبی رشد نمی‌کند، از کمبود احساسات و تمرکز بر چیزهای اساسی در زندگی انتقاد می‌کند.