نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۴۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دردی که سازگار تو گردد دواشناس

زهری که خوشگوار شد آب بقاشناس

نان جوین خویش به از گندم کسان

پهلوی خشک خویش به از بوریا شناس

هر طایری که سایه به فرق تو افکند

از بهر فال، سایه بال هماشناس

از هردری که دست کرم رو گشاده نیست

چون برق و باد بگذر و دارفناشناس

هرخون که در دل تو کند دور آسمان

خون جگر مخور، می لعلی قباشناس

آب مروت از قدح هیچ کس مجوی

خود را حسین و روی زمین کربلاشناس

چون عقل عشق رابشناسد چنان که هست ؟

عیسی شناس نیست طبیب گیاشناس

خود را ز چار موجه تدبیر وارهان

دارالامان خاک، مقام رضاشناس

هر آدمی که نیست دراو رنگ مردمی

بی قدر و اعتبار چو مردم گیاشناس

این آن غزل که گفت نظیری خوش سخن

اقبال اهل دل ز قبول خداشناس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکاتی درباره شناخت و درک درست از خود و دیگران اشاره دارد. شاعر به اهمیت پذیرش دردهایی که به ما کمک می‌کنند تا سازگار شویم و شناختن ارزش‌ها و نعمت‌های واقعی زندگی تأکید می‌کند. او می‌گوید که باید از موهبت‌های درونی خود بهره‌برداری کنیم و به دنبال چیزهای بی‌ارزش نرویم. همچنین به این نکته می‌پردازد که هر چیزی که برای ما خوشایند نیست، ممکن است به دردسر منجر شود و باید از آنها دوری کنیم. در نهایت، شاعر بر اهمیت خرد و عشق برای شناختن حقیقت تأکید می‌کند و به ارزش انسانیت و صداقت اشاره دارد.