غزل شمارهٔ ۴۸۵۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟
این صندل هر دردسری را چه کند کس؟
آن به که صبا از سر آن زلف نیاید
غماز پریشان خبری را چه کند کس؟
چشم هوس از جنبش مژگان تو بستیم
ناخن زن داغ جگری راچه کند کس ؟
از زلف پریشان رقمش دست کشیدیم
سر حلقه هر فتنه گری راچه کند کس؟
صائب نظر از دیده بی اشک فرو بست
آخر صدف بی گهری را چه کند کس ؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و پریشانیهای معشوق اشاره دارد و این که هیچکس نمیتواند به او کمک کند. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند "صندل"، "صبا" و "زلف" به زیباییهای معشوق و دردسرهایی که محبت با خود به همراه دارد اشاره میکند. او به ناامیدی و عدم تاثیرگذاری دیگران بر مشکلات معشوق میبالد و در نهایت به این نتیجه میرسد که در دنیای تنهایی و بیاحساسی، هیچکس نمیتواند به او کمک کند.