نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حیف است که سر در سر مینانکند کس

با دختر رزعیش دوبالا نکند کس

زان پیش که در خاک رود، قطره خود را

حیف است که پیوسته به دریا نکند کس

در گرگ نبیند اثر جلوه یوسف

تا آینه خویش مصفا نکند کس

دیوانه درین شهر گران است به سنگی

چون سیل چرا روی به صحرا نکند کس؟

در چشم کند خانه، مگس را چو دهی روی

با سفله همان به که مدارا نکند کس

حال دل صائب ز جبین روشن و پیداست

این آینه ای نیست که رسوا نکند کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده‌ی اندیشه‌های فلسفی و اجتماعی شاعر است. او به موضوعاتی چون ارزش زندگی، عشق و ناپایداری دنیا اشاره می‌کند. شاعر احساس می‌کند که در زندگی، بسیاری از افراد به ارزش کارهای بزرگ و مهم توجه نمی‌کنند و در عوض به مسایل بی‌اهمیت می‌پردازند. او به بی‌توجهی مردم به زیبایی‌ها و شایستگی‌ها، به‌ویژه در عشق و روابط انسانی، انتقاد می‌کند و به یادآوری می‌آورد که هر لحظه قبل از نابودی می‌تواند فرصتی برای ایجاد تغییرات بزرگ باشد. در نهایت، شاعر از وضوح حال دل خود صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که این احساسات نمی‌توانند پنهان بمانند.