نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش

خواب شیرین پشه دارد درکمین بیدار باش

قرب آتش طلعتان تردامنی می آورد

آب پای گل مشو، خارسردیوار باش

نشأه زندانی بود در شیشه های سر به مهر

گرسری داری به شور عشق،بی دستار باش

جز سرانگشت ندامت نیست رزق کاهلان

مزد می خواهی، چو مردان روزو شب در کار باش

مهر خاموشی صدف راکرد معمور از گهر

لب ببند از گفتگو، گنجینه اسرار باش

آب را استادگی آیینه گلزار کرد

پا به دامن کش درین بستانسرا سیار باش

خار بی گل را گل بی خار سازد احتیاط

جمع کن دامان خود فارغ ز زخم خارباش

صحبت پل می کند سیلاب را پا در رکاب

چون دوتا گردید قد صائب سبکرفتار باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به هشدار و بی‌خبری از خطرات زندگی اشاره دارد. شاعر به شخصی می‌گوید که هیچ لذتی بدون زحمت و مشکلات نیست و باید هوشیار باشد. او به خواب خوشی اشاره می‌کند که ممکن است خطر در پی داشته باشد و به این نکته می‌پردازد که نزدیکی به زیبایی‌ها خطراتی دارد. همچنین حرف از تلاش و سخت‌کوشی به میان می‌آورد و تأکید می‌کند که باید در پی کوشش دائمی بود و از گفتگوهای بی‌فایده پرهیز کرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که باید از خطرات احتمالی آگاه بود و با احتیاط در زندگی پیش رفت.