نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بادهٔ گل‌رنگ شو یا شیشهٔ بی‌رنگ باش

بوی خون می‌آید از نیرنگ، بی‌نیرنگ باش

چند در نیرنگ‌سازی روزگارت بگذرد؟!

شبنم بی‌رنگ شو، با خار و گل هم‌رنگ باش

در حریم عشق و بزم حُسن تا راهت دهند

سینهٔ بی‌کینه و آیینهٔ بی‌زنگ باش

نخل از جوشِ ثمر، در دست طفلان عاجزست

بید شو، دندان ارباب طمع را سنگ باش

بزم مِی را شیشهٔ بی‌باده سنگ تفرقه است

سنگ گَرد و دَرْ شکستِ چرخ مینارنگ باش

با لباس جسمْ ما را بخیهٔ پیوند نیست

سبزهٔ شمشیر گو فرسنگ‌درفرسنگ باش

تا مگر صائب دَرِ فیضی به رویت وا شود

غنچه‌آسا در گلستان جهان دل‌تنگ باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تشویق فرد برای دستیابی به حالت‌هایی مثبت و اصیل در زندگی می‌پردازد. شاعر از او می‌خواهد که همچون گل زیبا و خالص باشد و از نیرنگ و فریب دوری کند. او به اهمیت داشتن قلبی بی‌کینه و روحی خالی از زنگار تأکید می‌کند و به نمودار عشق و زیبایی دعوت می‌کند. همچنین به سادگی و بی‌آلایش بودن اشاره می‌کند و از فرد می‌خواهد همواره در جستجوی حقیقت باشد و از تفرقه دوری کند. در نهایت، شاعر پیشنهاد می‌کند که با دل تنگی همچون غنچه‌ای در گلستان زندگی کنیم و خود را برای دریافت رحمت و فیض آماده کنیم.