نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش

تخته کز دریا ترا بیرون برد رنگین مباش

دیده بد می کشد رنگین لباسان رابه خون

شمع مارا جامه فانوس گو رنگین مباش

افسر زرین سر خورشید رادر کارنیست

داغدار عشق راگو شمع بربالین مباش

تخم قابل در زمین پاک گوهر می شود

وقت صبح صافدل بی گریه خونین مباش

برگریزان کرم رانوبهاران درقفاست

تاگلی در باغ داری مانع گلچین مباش

پرده بینش نگردد موشکافان رالباس

همچو شیادان نهان در خرقه پشمین مباش

از گرانقدری است هر مطلب که دیر آید به دست

از تهی بر گشتن دست دعا غمگین مباش

نیست در بند زر و آهن تفاوت ،زینهار

تامیسر می شود در قید مهر و کین مباش

گر طمع داری که صائب ازخدابینان شوی

خودپسند و خود نما و خود سرو خودبین مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به مخاطب توصیه می‌کند که با وجود دست‌یابی به وضعیت‌های مطلوب یا زیبایی‌های ظاهری، باید از تزیینات سطحی و فریبنده بپرهیزد. او به خطرات و پشیمانی‌های ناشی از وابستگی به ظواهر و دنیا اشاره می‌کند و تأکید می‌نماید که در جستجوی معنای واقعی زندگی و عشق، نباید به زرق و برق‌های دنیوی توجه کرد. همچنین، به اهمیت تلاش و صبر در به دست آوردن مطالب ارزشمند و اجتناب از خودپسندی و خودنما بودن تأکید می‌شود تا فرد از ساحت حقیقت دور نشود. در نهایت، شاعر به مخاطب توصیه می‌کند که در روابط انسانی و مادیات، باید از درگیر شدن با کینه و حسادت دوری گزینند.