نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خانه دنیا به سامان گر نباشد گو مباش

نقش بر دیوار زندان گر نباشد گو مباش

حسن گیرا رانباشد حاجت دام و کمند

زلف بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش

لعل سیرابش به داد تشنه جانان می رسد

آب در چاه زنخدان گر نباشد گو مباش

حسن آب و رنگ در گوهری ز غلطانی است بیش

دانه یاقوت غلطان گر نباشد گومباش

چشم پوشیدن ز دنیا قابل افسوس نیست

در نظر خواب پریشان گرنباشد گو مباش

نیست جای شکوه بیرحمند اگر سنگین دلان

مؤمنی در کافرستان گر نباشد گو مباش

با فروغ روی ساقی حاجت مهتاب نیست

کرم شب تابی فروزان گرنباشد گومباش

بی کمالان راست لب بستن به از گفتار پوچ

پسته بی مغز خندان گرنباشد گومباش

از لب خامش ندارد شکوه ای رنگین سخن

رخنه در دیوار بستان گر نباشد گو مباش

بیکسان را دور باشی نیست به از خامشی

در چو باشد بسته، دربان گر نباشدگومباش

آتش سوزان نمی دارد به دامان احتیاج

در دهان حرص دندان گرنباشد گو مباش

مد عمر جاودان ماست شعر آبدار

قسمت ما آب حیوان گر نباشد گومباش

نیست صائب چشم مابر فتح باب آسمان

شیر خون آشام خندان گرنباشد گومباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ارزش‌ها و زیبایی‌های زندگی می‌پردازد و بیانگر این است که اگر معنا و زیبایی در زندگی وجود نداشته باشد، جایگاهی ندارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌ها، به اهمیت عشق، زیبایی و حقیقت اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون این‌ها، زندگی ارزش ندارد. او برای هر بیت، مثالی از زیبایی و کمال می‌آورد و تأکید می‌کند که در غیاب این زیبایی‌ها، زندگی به اندازه‌ای بی‌معناست که بهتر است از آن کناره‌گیری کنیم. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق و زیبایی، اما در یک کلام، زندگی را معنا می‌بخشد و بدون آن‌ها، زندگی ناپایدار و بی‌ثمر است.