نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ناز پروردی که من گردیده‌ام پروانه‌اش

گل زنند اطفال جای سنگ بر دیوانه‌اش

بنده آن سرو بالایم که طوق قمریان

می‌شود موج شراب از جلوه مستانه‌اش

کعبه نتواند قدم در کوی آن کافر گذاشت

نیست خال عاریت بر چهره بتخانه‌اش

هر حبابی یوسفی دارد به زیر پیرهن

هر کف می چشم یعقوبی است در میخانه‌اش

خال او از موشکافان بیشتر دل می‌برد

مرغ زیرک را به دام آرد فریب دانه‌اش

شمع تردامن ندارد راه در درگاه او

از فروغ روی چون لعل است شمع خانه‌اش

سیر جنت می‌کند در خانه خشک صدف

هرکه باشد چون گهر از خویش آب و دانه‌اش

هر نگاه از چشم او صائب بود پیمانه‌ای

وقت آن کس خوش گردد سرخوش از پیمانه‌اش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عاشقی و زیبایی معشوقه‌ای است که شاعر به شدت به او وابسته است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او به زیبایی و جذبه معشوقه‌اش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که هیچ‌کس نمی‌تواند به او دسترسی پیدا کند، حتی مکان‌های مقدس. همچنین، شاعر به تأثیر خیره‌کننده نگاه معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که هر نگاه او می‌تواند دل را تسخیر کند و لحظاتی شاداب و خوشحال‌کننده را برانگیزد. به طور کلی، این شعر تجسمی از عشق و زیبایی خالص است.