نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش

مغز اگر بیجا شود آشفته دستاری مباش

حلقه تن گر ز سیلاب فناصحرا شود

در سواد اعظم دل چار دیواری مباش

رشته جان گر شود کوته ز مقراض اجل

برمیان جسم کافر کیش زناری مباش

باد هستی از سر بی مغز اگر بیرون رود

یک حباب پوچ در دریای زخاری مباش

ازشنیدن گر شود معزول گوش ظاهری

در بساط قلزم و عمان صدف واری مباش

لب اگر خامش شود، یک رخنه غم بسته گیر

چشم اگر پوشیده گردد، داغ خونباری مباش

پای سیر از خواب سنگین اجل گر بشکند

خاکدان دهر را بیهوده رفتاری مباش

چند صائب بردل گم گشته خواهی خون گریست؟

در جگر پیکان زهر آلود خونخواری مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت عقل و هوش در زندگی انسان می‌پردازد و هشدار می‌دهد که اگر عقل و درک انسان کم شود، دچار آشفتگی و بلاتکلیفی خواهد شد. شاعر با تعبیراتی هنری یادآور می‌شود که زندگی با وجود مشکلات و فناپذیری‌های آن، باید با آگاهی و هوشیاری سپری شود. اگر انسان در شرایط سخت دچار ناامیدی و یأس شود یا مثل «حباب» در دریای بی‌معنا غرق شود، باید از این حالت دوری کند. همچنین بیان می‌شود که درک و توجه به هستی و زندگی اهمیت بیشتری نسبت به غم و اندوه دارد و نباید در برابر چالش‌ها تسلیم شد. به طور کلی، این شعر تأکید دارد بر این که انسان باید با آگاهی و حضور ذهن در زندگی خود پیش برود و از غم و زخم‌های عاطفی فراتر رود.