نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوش

داشتم وقت خوشی امشب درآن محراب خوش

درخمار باده آب سرد، آب زندگی است

توبه تا کردم زمی دیگر نخوردم آب خوش

بیدلان را حیرت بسمل کند تلقین که نیست

غیر زیر سایه تیغ شهادت خواب خوش

می کند روشن دل تاریک را موی سفید

بهره مانیست غیر از خواب ازین مهتاب خوش

زان مه شبگرد تاصائب جدا افتاده ام

می کند کار نمک در دیده ام مهتاب خوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف لحظات خوش و حالاتی عاشقانه می‌پردازد. او از شراب و لذت‌های آن با یاد ابروی محبوبش سخن می‌گوید و حس خوشی را که در عبادت دارد توصیف می‌کند. شاعر اشاره می‌کند که حتی با توبه، نتوانسته از لذایذ زندگی دور بماند. او همچنین بر حیرت و شگفتی بیدلان تأکید می‌کند و می‌گوید که تنها در زیر سایه عشق و شهادت خواب خوبی دارد. در ادامه، شاعر از تأثیر زیبایی و روشنی مهتاب و موی سفید بر دل تاریکش سخن می‌گوید و حس غم و جدایی را از شب‌گردی وارد می‌کند. این اشعار غم و شادی را در هم می‌آمیزد و به نوعی به قداست و زیبایی عشق اشاره دارد.