نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۱۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش

گل ز غفلت می زند بر رخنه زندان خویش

ساده لوحی کز دوا انگیز شهوت می کند

میکند بیدار دشمن رابه قصد جان خویش

در حنا بندد ز غفلت پای خواب آلود را

هرکه دارد سعی در رنگین دکان خویش

می شود گنجینه گوهر حریم سینه اش

می کشد چون کوه هرکس پای در دامان خویش

خضر ره گم کرده ای هرگز درین وادی نشد

چون جرس دارم دلی صد چاک از فغان خویش

درد را درمان کند دندان فشردن بر جگر

از طبیبان چند جست و جو کنی درمان خویش؟

از دلم شد خارخار شادمانی ریشه کن

غنچه تا زد غوطه در خون ازلب خندان خویش

چون نکردی راست کار خود به قد چون سنان

گویی از میدان ببر باقد چون چوگان خویش

دست جرأت خون ناحق را بلند افتاده است

قاتل ما جمع می سازد عبث دامان خویش

یوسفستان است عالم برنظر پوشیدگان

در بهشت افتاده ام از دیده حیران خویش

صدق پیش آور که صبح صادق از صدق طلب

از تنور سرد آرد گرم بیرون نان خویش

جمع سازد برگ عیش ازبهر تاراج خزان

در بهار آن کس که می بندد دربستان خویش

تا زنار چاره جویان بی نیازم ساخته است

نازعیسی می کشم ازدرد بی درمان خویش

چون شرر صائب نثار آتشین رویی نما

در گره تا چند خواهی بست نقد جان خویش ؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع تلاش برای بهبود و سر و سامان دادن به زندگی فردی و روحی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که هر کس در پی ترمیم وجود و درمان دردهای خود باشد، باید از غفلت و خواب آلودگی بیدار شود. او به چالش‌هایی که در این مسیر وجود دارد، از جمله وسوسه‌ها و خواسته‌های نادرست اشاره می‌کند و بر ضرورت راست‌کردن کارها تأکید می‌کند. شاعر همچنین دربارهٔ دردهای عاطفی و نیاز به صداقت در زندگی صحبت می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که برای پیدا کردن آرامش و خوشبختی باید از درون خود شروع به تغییر کنیم و به دنبال حقیقت و صداقت باشیم.