نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۲۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش

آنچنان کز گرد لشکر شاه می بالد به خویش

تامبدل شد به خط زلفش دلم آسوده شد

راهرو از منزل کوتاه می بالد به خویش

پشت آن لب زودتر گردید سبز از عارضش

برلب جو سبزه خاطر خواه می بالد به خویش

آنچنان کز طوق قمری سرو رعنا می شود

هرقدر دل تنگ گردد آه می بالد به خویش

نیل چشم زخم، خوبی را دعای جوشن است

ازسیه بختی دل آگاه می بالد به خویش

تشنگی گردد ز احسان تهی چشمان زیاد

وای برکشتی کزآب چاه می بالد به خویش

زود می آید بسر دوران آن کوتاه بین

کز فروغ عاریت چون ماه می بالد به خویش

فربه از مدح سبک مغزان نفس خسیس

این ستور خوش علف ازکاه می بالد به خویش

زود می گردد ز حال خویش حسن عاریت

ماه ازان، گه می گدازد گاه می بالد به خویش

دربلندی گرچه می بیند زوال آفتاب

همچنان نادان زعزو جاه می بالد به خویش

اهل همت کاسه محتاج را خواهد تهی

مهر تابان از گداز ماه می بالد به خویش

ناخن دخل است صائب باعث جوش سخن

آنچنان کز کاوش آب چاه می بالد به خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت سیمای یک معشوق می‌پردازد و به توصیف حالت‌های مختلف بروز عشق و دل‌باختگی می‌پردازد. شاعر به وضوح اشاره می‌کند که چگونه زیبایی چهره، مو و لب معشوق تأثیرات عمیقی بر احساسات عاشق دارد. در این مسیر، شاعر به تصاویری از طبیعت و نمادهایی چون ماه و آب و سبزه اشاره می‌کند تا حال و هوا و احساسات خود را به نمایش بگذارد. همچنین، احساسات ناامیدی و عدم شناسایی واقعیت‌ها نیز در اشعار جاری است، به طوری که گاهی عشق باعث ایجاد توهمات و نادانی می‌شود. در نهایت، شاعر به پیچیدگی‌های عشق و زیبایی به عنوان موضوعی محوری در زندگی انسان اشاره دارد.