نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش

زبان بازی به کاکل می کند مژگان خونخوارش

عرق را روی آتشناک او در پرده می سوزد

ز استغنا نمی جوشد به شبنم خون گلزارش

اگر چون بوسه حرف تلخ او شیرین بود، شاید

که در تنگ شکر شبها به روز آورده گفتارش

اگر چه کبک خوشرفتار منت برزمین دارد

به تیغ کوه خود را می زند ازشرم رفتارش

شمارد تیغ زهرآلود سرو بوستانی را

اگر قمری کند نظاره نخل شکر بارش

(عجب دارم به فکر کار بی پرگارمن افتد

که غیر ازدلبری صدا کاردارد چشم پرکارش)

مرا سرگشته دارد گرد عالم آب رفتاری

که نتوان ازلطافت دید در آیینه رخسارش

زچشم بد خدا این باغ و بستان رانگه دارد!

که پنهان است درگل تابه گردن خار دیوارش

نوا سنجی که گلبن گوش برفریاد او باشد

شود چون پسته خندان در حریم بیضه منقارش

ز بی برگی ز کنج آشیان سر برنمی آرد

اگر چه عندلیبی نیست چون صائب به گلزارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با زبانی شاعرانه و مجازی از زیبایی‌ها و پیچیدگی‌های عشق و زندگی سخن می‌گوید. شاعر به توصیف معشوقه‌اش که زیبایی خاصی دارد، می‌پردازد و به تضادهای موجود در عشق و دنیا اشاره می‌کند. او از لطافت و ظرافت زندگی سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق و دل‌باختگی تنها شادی را به ارمغان نمی‌آورد، بلکه با رنج و چالش‌هایی نیز همراه است. در نهایت، شعر بر زیبایی و زشتی، عشق و فراق و تأثیرات آن بر روان انسان تأمل دارد.