نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۳۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شکارانداز صیادی که من هستم نظر بازش

ز گیرایی نریزد خون صید از چنگل بازش

به صد بی تابی یوسف ز خلوت می دود بیرون

اگر در خانه آیینه گردد عکس دمسازش

ز راه آب چون دزدان رودسرو چمن بیرون

به هر گلشن که گردد جلوه گر سرو سرافرازش

خدا از آفت نزدیکی این ره را نگه دارد

که من کیفیت انجام می یابم ز آغازش

مشو نومید از لطفش به خواری ها که پرتو را

به خاک ار افکند خورشید،با خود می برد بازش

اگر صد بار برخیزد، همان بر خاک بنشیند

به بال دیگران هرکس بود چون تیر پروازش

مگر مژگان گیرایش عنان داری کند، ورنه

نگه می لغزد از رخساره آیینه پردازش

سر سودا ندارد بی نیازیهای او صائب

وگرنه می فروشم من دو عالم رابه یک نازش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دلتنگی است. شاعر به حس صید کردن و شکار عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر عشق در دسترس نباشد، همچنان به آن امیدوار است. او به تصویر یوسف در عشق و شوق او برای دیدار محبوب اشاره می‌کند و تأکید دارد که خداوند راه را از آفات دور نگه دارد. شاعر درمی‌یابد که عشق و امید به خداوند می‌تواند انسان را از ناامیدی و مشکلات نجات دهد. در نهایت، او به زیبایی و خاص بودن محبوبش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند ارزش او را کاهش دهد.